ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

604

معجم البلدان ( فارسى )

كتاب زاء از معجم البلدان باب زاء و الف و آنچه پس از آن‌هاست زابات « 1 » [ - ] پس از الف باى تك نقطه و الف و تاى دو نقطه در پايان ، نام چند ديه است كه در كنار رودخانهء زاب موصل است و آنها را زابات جمع زاب خوانند و تفسير ريشهء آن در زاب خواهد آمد . زاب [ - ] پس از الف باى تك نقطه است . اگر آن را عربى فرض كنيم يا دستور عربى را بر آن اجرا كنيم ، در آن صورت به گفتهء ابن اعرابى : زاب الشئ يعنى آن چيز روان شد . سلمه گويد : « زاب يزوب » به معنى آن چيز رها شد و بگريخت . آنچه مىتوان باور داشت آن است كه زاب نام پادشاهى از پادشاهان ايران باستان است و زاب پسر توركان « 2 » پسر منوچهر پسر ايرج پسر افريدون است . او چند رودخانه در عراق بكند كه به نام او خوانده شد و برخى هر يك از آنها را زابى خوانند و مثناى آن زابيان است . بو تمام در شعرى كه از موصل براى حسن پسر وهب فرستاده چنين مىسرايد : قد أثقب الحسن بن وهب للنّدى * نارا جلت انسان عين المجتلى ما كنت قبل تعدّ نارا مثلها * الّا كتالى سورة لم تنزل قطعت إلىّ الزابيين كهابة * الثّاث مأمور السّحاب المسبل و لقد سمعت فهل سمعت بموطن * صحن العراق يضيف من بالموصل « 3 » اخطل در زادان چنين سروده است : اتانى و دونى الزّابيان كلاهما * و دجلة ابناء امرّ من الصّبر اتانى بانّ ابنى نزار تناجيا * و تغلب أولى بالوفاء و بالعذر « 4 » 1 - زاب بالا در ميان « موصل » و « اربل » است و از سرزمين « مشتكهر » سرچشمه مىگيرد و آن در مرز ميان آذربايجان و « بابغيش » است كه در ميان « قطينا » و « موصل » است و از چشمه‌اى است كه از بالاى كوه مىآيد و به دره‌اى مىريزد و سرخ فام است و در كوهستان و دره‌هاى سنگزار روان مىشود و هر چه پايين مىرود صاف‌تر مىشود . تا به روستايى مىرسد كه از آن زيد پسر عمران [ 903 ] برادر خالد پسر عمران موصلى است و از آنجا تا موصل دو مرحله راه است و آن را « باشزّى » نيز گويند كه غير از آن است كه در راه « نصيبين » مىباشد . و چون رودخانه بدانجا رسد صاف و زلال مىشود . سپس به زمين « حفيتون » ( حفيتن « 5 » ) از سرزمين موصل مىرسد و از خوره

--> ( 1 ) . قزوينى در آثار البلاد به صورت « زابين » مثنّا آورده است ( قزوينى . آثار ع ص 290 ، جهانگير زابين را شامل زاب بالا و زاب پايين مىآورد ( ص 348 ) ، مراد ج 2 ص 9 ، ن . ك : تقويم بو الفدا - آيتى ص 666 فهرست اعلام ، لسترنج ص 40 - 80 . ( 2 ) . چنين است در چاپ جندى و در متن وستنفلد توكان است بدون حرف راء . ( 3 ) . حسن بن وهب آتشى براى ميزبانى بر افروخت كه كسى پيش از آن آتشى آنچنان نديده بود اگر كسى پيش از او چنين آتشى روشن مىكرد چنان بود كه سورهء نازل شده‌اى را بخواند . بخششهاى او مانند ابر به زابيين مىرسد . من شنيدم اما آيا تو هم شنيدى كه سفرهء عراق همهء مردم موصل را ميهمان كند . ( 4 ) . جايى به نزد من آمد كه دو رودخانهء « زاب » پايين‌تر از ما بودند و دجله خبرهايى تلخ‌تر از صبر در برداشت . خبر آوردند كه دو فرزند نزار با هم پيمان ساختند در صورتى كه تغلب به وفادارى سزاوارتر بود . ( 5 ) . ن . ك : چ ع 2 : 396 : 8 .